نه طاقت خاموشی، نه میل سخن دارم

بگذاریم احساس هوایی بخورد

زندگی رسمی ندارد
می آید و می رود
می دهد و می گیرد
و تو در این رزم گاه، گاه همراهی و گاه تنها

لعنتی کوتاه، بر رسم ناخوشایند این ایام
و لعنتی بلند، بر بخت سیاه من

تو نیامدی
نگاهم بر خیابان خیره ماند
روزم سیاه
و شب ها ماتم سرا

دل من بی قرار بی قرارهایت می‌تپد
دل من می تپد برای گرمای آغوشت
و دل من می تپد برای مرگ ...


نوشته شده در جمعه ٢٥ آبان ۱۳۸٦ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ توسط مینا معلم - Mina Moallem نظرات () |