نه طاقت خاموشی، نه میل سخن دارم

بگذاریم احساس هوایی بخورد

دیشب خواب دیدم
کسی آشنا گیسوانم را بریده است
از هراس فریاد کشیدم
نه
و گریه‌ای با صدای بلند سر دادم
گریه‌ای که تمام نشد
کنار پنجره رفتم
به دنبال رد پایت
اما، باران شسته بود

۰۰۰

آه باد لعنتی
باد
باد می‌آید
بادی خشمگین
می خواهد قاصدکم را پرپر کند
می خواهد راه بر او ببندد
آه قاصدک من
از کجاها خواهی گذشت
آیا تو را خواهم دید
و برایم نویدی خواهی آورد
من منتظرم
فردا روز سرنوشت است

نوشته شده در دوشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٦ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ توسط مینا معلم - Mina Moallem نظرات () |