نه طاقت خاموشی، نه میل سخن دارم

بگذاریم احساس هوایی بخورد

نامه ات را خواندم، چند بار خواندم ...

من حرف های تو را می فهمم و تمام آنها را باور دارم ولی حرف هایی هم من برای گفتن دارم که در دلم سنگینی کرده ولی جرات گفتنش را ندارم.

من از دنیای دیگری هستم و تو از دنیای دیگر.

من خودخواهم و تو از خود گذشته، خیلی چیزها هست که من جرات بیانش را ندارم و تو به راحتی از کنارش می گذری، دنیای من خیلی کوچکتر از آن است که تو با اون روح بزرگت وارد آن شوی، حتما اگر ناراحتت کرده ام من را می بخشی، حتما

ولی این فرصت را به من بده که با خودم خلوت کنم و شخمی به خودم بزنم...

می خواهم تغییر کنم، نمی خواهم مینا دیگران باشم می خواهم اگر شده لختی مینای خودم باشم، آنچه که سالها آرزوی آن را در سر پرورانده ام و هرگز محقق نشد.

نمی توانم حرف بزنم بغض گلویم را می فشارد بعد از رفتن یاری من هم به مرگ اندیشیده ام اما چاره ساز من نیست، باور کن بهانه های ساده ای دارم برای ماندن که اگر همه آن ها را در سبدی بریزی قد یک ارزن ارزش نداره ولی من را نگه داشته....

دوست عزیزم دنیای من با دنیای تو فرقش از زمین تا ثریاست و اگر هم بخواهی بدانی چیست گیج می شوی ...

فقط این را می گویم، من مجموعه ای از کمبودها و ناتوانی ها هستم. مجموعه ای که اصلا درصدد شناختش نباش، بیشتر گم می شوی تا در آن راهی یابی

باز هم می گویم تنها گذاشتنم مقتضای امروز است و این اقتضا روزی به سر می آید. دوستی ما ریشه در ابدیت دارد و خواهد داشت، من به این مهم باور دارم و تو هم داشته باش.

دوستی تو در دنیای کوچک من برایم راه گشا بود و تکان های روحم را سبب شد من این نکته را نیک می دانم و تلنگر های تو به آستانه تحریک احساساتم  را هرگز از یاد نخواهد برد و به پاس این محبت همیشه به یادت می مانم، اما پهلوان باش و رخصتی ده .....

نوشته شده در پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٥ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ توسط مینا معلم - Mina Moallem نظرات () |