نه طاقت خاموشی، نه میل سخن دارم

بگذاریم احساس هوایی بخورد

یادم آمد که قول دادی بمانی، برای من و با من .... ولی رفتی و از من فرشته ای ساخته برای تنهایی هایت و تنهایی های من

دیگر پای نوردیدن پله ها را به شوق هیج دیداری ندارم

ترجیح می دهم با فایل های ستون شده ی مایلستون های پروژه ها سرگرم باشم و یا در سایت ها به مطابقت واقعیت با درصد های صورت وضعیت های تایید شده بپردازم تا به یاد آورم که چه کسی هستم و چه می خواهم ....

حديث معجز از محمد زهري

چاوشان هشدار مي دادند
هاي! راه كاروان كور است
تنگه در دست كمانداران كافر كيش مغرور است

كاروان درماند
اسبهاي رام رم كردند
آرزوي تپه گنبد نما بگسيخت
از همه شوق زيارت ، با دل و جان وحشتي آميخت
حسرت بوسيدن آن آستان پاك ، در دل ريخت
زائران در انتظار كافران ماندند
ورد و زنهار و امان خواندند

چاوشان اميد مي دادند
هاي! باكي نيست
آفتاب معجزش در واپسين دم باز خواهد تافت
هر كه معصوم است ، آخر در ضريحش بار خواهد يافت

جويبار خون براه افتاد
نبض ها باز ايستاد
اين چه آئين بود؟
يا نبود اندر گروه زائران معصوم
يا ـ خداوندا ، زبانم لال ـ
آن حديث معجزش حرف دروغين بود

نوشته شده در چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٥ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ توسط مینا معلم - Mina Moallem نظرات () |