نه طاقت خاموشی، نه میل سخن دارم

بگذاریم احساس هوایی بخورد

تیک ... تاک، تیک ...تاک ،لحظه ـ آه ـ می رود

ناگزیر ، سربزیر ،پا به راه می رود

ـ عمر من بمان ، بمان ! مهلتی ... ـ خدای را ـ

بی وداع ، بی کلام ، بی نگاه می رود

قطره قطره چشمه وار ، لحظه لحظه می چکد

ماه و سال می شود ،سال و ماه می رود

با پگاه زرنشان ، آفتاب می دمد

با پسین خونفشان ، سوی چاه می رود

تا حریر خواب را بر خیال می کشم

یک سپید می رسد ، یک سیاه می رود

پرده وار ، عمر من ، زین سپید و زان سیاه

راه راه می شود ، راه راه می رود

این که می رود منم ، نیست بازگشتنم

وای من ! به او بگو نابگاه می رود

کوبه های نبض من از شمار خسته شد

لحظه لحظه عمر من ، آه ...آه ... می رود ...

                                                                 "سیمین بهبهانی "

 

نوشته شده در پنجشنبه ٧ دی ۱۳۸٥ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ توسط مینا معلم - Mina Moallem نظرات () |