نه طاقت خاموشی، نه میل سخن دارم

بگذاریم احساس هوایی بخورد

سلام بر دوستان

شرایط دارد به سمت عادی شدن بر می گردد و انصافا من هم همراهیش می کنم.
مادرم را برای تمدد اعصاب و به دست آوردن لختی آرامش به سفری به مشهد فرستادم و قرار شد کوله بار اندوهش را در صحن امام رضا بر زمین گذارد.

هنوز نمی توانم  آنچه که می خواهم از  تلخی که بر من و خانواده ام رفته است سخن برآنم شاید از حوصله شما و توان قلم من بر نیاید ولی همین بس که ما خیلی تنها و به قول محمد آقازاده عزیز بدون شان زندگی سخت می شود..

می خواهم کمی از خاطراتم در روزنامه ایران بنویسم که از اون روزها فقط رسول اصغری، هاله مجرد و اندکی هم مریم خورسند برایم باقی مانده است. 
چه روزهای خوشی بود ما تازه نفس بودیم و محیط پر جنجال روزنامه این فرصت را به ما می داد که تمام انرژی اندوخته امان را در صفحات رنگی و پر مخاطب آن روزها خالی کنیم و وقتی رییس ما شد محمد آقازاده عزیز...
چه شیطنت ها که نمی کردیم و این مرد صبور و بی ادعا با ما مدارا می کرد ما از او می آموختیم بدون آنکه قبولش داشته باشیم نه اینکه او کم بود بل آنکه ما جوان بودیم و خود باور....
من از او آموختم که خودم باشم بی ادعا و سر بلند و خیلی چیز های دیگر. کوتاهی که با او به سر شد برایم سراسر خاطره بود. بارها خواستم که پیدایش کنم اما مشغله و تکاپوی بی مقدار این روزمرگی مجال نداد تا چند روز پیش که به وبلاگش بر حسب تصادف سرکی کشیدم و چقدر خرسند شدم که دیدم که همان بود که هست.
آن روزها ما تیمی بودیم جوان و مطبوعات دوران تنفس بعد از چندین سال خاموشی خود را می کشیدُ نمی گویم خاموشی مطلق بلکه همه چیز روالی دولت پسندانه داشت، اما با ظهور چند روزنامه رنگی و قطع چاپی جدید، انگیزه جدیدی برای مخاطبین ایجاد کرده بود از یاد نمی برم که باز هم عده ای بودند که در مهار روزنامه و ایجاد رعب ،کوتاهی نمی کردند ولی دیگر مطبوعات راه خود را شناخته بود و نسلی را تربیت کرد که بعدها راهشان را با جامعه، نشاط و صبح امروزها ... پی گرفتند که ما می دانیم و نیک می دانیم که خلق  نسلی دیگر از اینان شاید باز هم دهه ها امکان پذیر نباشد و ما که در حاشیه مطبوعات پناه داریم و بر حوادثی که بر آنان رفته نگاهی، می دانیم که بر آنان چه رفته است.
دوستشان دارم

با آرزوی برقراری و پایداری راهشان 

نوشته شده در جمعه ۱۱ اسفند ۱۳۸٥ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ توسط مینا معلم - Mina Moallem نظرات () |