نه طاقت خاموشی، نه میل سخن دارم

بگذاریم احساس هوایی بخورد

ناگهان امروز آواری از غم بر سرم خراب شد، یکباره تمام لحظات به رنگ سیاه در آمد و من در خودم و بر خودم گریستم.

این جامعه بیمار و افسرده دامن می زند بر غم های ما، نمی دانم چرا نمی توانم سکوت کنم و چرا نمی توانم نسبت به تحولات، اتفاقات و اخبار بی تفاوت باشم.

تنها خبری که توی این مدت کمی آرامم کرد رفع توقیف روزنامه شرق بود و ایکاش پدرم بود که از شنیدن این خبر خیلی لذت می برد. دیروز می خواستم ساعاتی را برای خودم باشم که نشد ولی اگر مراسم آغاز عملیات اجرایی یکی از نیروگاه های شرکت در گرگان کنسل شود حتما می توانم فردا را با دوستانی که خیلی دوستشان دارم بگذرانم و ساعاتی خود را از این دغدغه ها دور کنم که حق است.

بگذریم، فرصتی دست داد تا کمی شعر برایتان بنویسم که هم خودم را آرام کند و هم شما را، پس با من باشید

مهستی گنجوی

در گلشن دهر محرم راز نبود

 در بزم زمانه نغمه پرداز نبود

پنهان نتوان زمزمه پردازی کرد

بستیم زبان کسی هم آواز نبود

اما قطعه ای به یاد پدرم از حزین لاهیجی ...

زبان دان محبت بوده ام دیگر نمی دانم

همین دانم که گوش از دوست آوازی شنید اینجا

حزین از پای ره پیما بسی فرسودگی دیدم

سر شوریده بر بالین آسایش رسید اینجا

و باز حزین می سراید ..

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد

در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی

 گو مشت خاک ما هم بر باد رفته باشد

و اما حافظ :

دیشب گل من لاله گلزار که بودی

شب تا به سحر دلبر و دلدار که بودی

تو بی خبر از محنت و اندوه دل من

بنشسته به نزد دل بیمار که بودی

دوستتان دارم

نوشته شده در دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٥ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ توسط مینا معلم - Mina Moallem نظرات () |