نه طاقت خاموشی، نه میل سخن دارم

بگذاریم احساس هوایی بخورد

سلام و درود بر دوستان

باز هم دل و دماغ نوشتن ندارم، البته فردا عازم مشهد هستم و حتما در فرصتی که در طول سفر کاریم پیدا خواهد شد می توانم این آشفته ذهن را به خط کنم و کمی از دغدغه هایم را به این صفحه بسپارم و با فراغ بال به تهران باز گردم، البته شاید ...

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی​مهری یار
طالع بی​شفقت بین که در این کار چه کرد
وه

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

ساقیا جام می​ام ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

یار

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
دیرینه ببینید که با یار چه کرد
آن که پرنقش زد این دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

تا فردا...

نوشته شده در جمعه ٢٤ فروردین ۱۳۸٦ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ توسط مینا معلم - Mina Moallem نظرات () |