نه طاقت خاموشی، نه میل سخن دارم

بگذاریم احساس هوایی بخورد

سلام و درود بر دوستان

از تاخیر در حضورم عذر می خواهم، این روزها شرایط نوشتن ندارم در چند کلاس شبانه و روزانه شرکت می کنم تا آمادگی برای گذران آزمونی که قرار است به زودی برگزار شود پیدا کنم.
ولی همه این ها دلیل نمی شود که دلم برای نوشتن در این صفحه و با شما بودن تنگ نشود.

این باران دلپذیری که امروز تهران را مهمان زیبایی خود کرد، به من این امکان را داد که با یک حس خیلی خوب روزم را شروع کنم حسی که با پاکی و آرامش توام است و انگیزه ها را برای تحقق آرزو ها دو چندان می کند. ای کاش همیشه می توانستیم روزمان را خوب شروع کنیم.

دلم برای شعر و شعر خوانی آن هم تنها در گوشه ای بدون هیچ صدایی و هیچ دغدغه ای با ذهنی فارغ از هر گونه خیال و آلام می تپد و  دلم می خواهد بخوانم از او  که در کنارم نیست. 

 پس با او باشید :

شفق را نرم می ریزد به دریا آسمان چون می
در افتاده‌ست با هم و آتش و آب این زمان چون می

به خاک کشتگانت می فشان تا به رقص آیند

که مستی زا شده‌ست از عشق این خون روان چون می

گذشت عمر افزون کرده شور آتش دل را

کهن سالی کند خود بیشتر ما را جوان چون می

نماید خویش را از پرده‌ی مینا می گلگون
که عشق او بود در شیشه‌ی چشمم عیان چون می
معلم با غزل هم می توان آتش به دل ها زد
به رقص آرد دل افسرده را شعر روان چون می

نوشته شده در چهارشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٦ساعت ٤:٥۸ ‎ق.ظ توسط مینا معلم - Mina Moallem نظرات () |