نه طاقت خاموشی، نه میل سخن دارم

بگذاریم احساس هوایی بخورد

کفش هایم را نو کرده ام
اما پاهایم را نه
دیشب راه ناپیموده ای را آغاز نمودم
با کفش های نو
دیگر حس سنگینی بودنم را در پاهایت نمی یابم
دیگر حتی با حضور سنگین وجودم بیدار نمی شوم
صدایم را حتی نمی شنوم
من مرده ام
سیلی بر گونه می کارم
نه من مرده ام
اما با مرده ها در خیابان و با کفش های نو در حرکتم
کجا  میرویم
ما زنده نیستم
ما سیمانی شده ایم، سالهاست
ما بر فراز سیمان ها خاک می شویم
دستی نجاتمان نمی دهد
توفان، زلزله و یا بمبی لازم است

و بعد
کوچه باغ ها باز خواهند گشت
و صداها
پرنده ها و غورباغه ها
بلبلی که می خواند
بیدارت می کند
هیاهویی نیست
و سکوت زندگی
دیگر از کارت زدن خبری نیست
باز مزرعه
باز کشت و کار
و باز صدای اذان موذن
این رویا نیست
دنیا باز دگرگون می شود
اما نه برای من
افسوس که زود آمدم

نوشته شده در پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٦ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ توسط مینا معلم - Mina Moallem نظرات () |