نه طاقت خاموشی، نه میل سخن دارم

بگذاریم احساس هوایی بخورد

سلام بر دوستان

صدای آخرین رفت آمدها در کوچه شنیده نمی شود و این علامت این است که خاموشی شبانه هم در پرتوی شلوغی زندگی گم شده و دیگر نمی توان امیدی به سکوت های شبانه داشت.
شهرها رنگ بیداری دارند و هر روز پر می شوند از حرکت و صدا و پر می شوند از بودن، جریان و دیگر سکوتی نیست دیگر تاریکی نیست تا سیاهی نبودنت را به سوگ بنشینم.
شمعی برای جشن تولدت روشن نکردم و شمعی برای زدودن تاریکی دلم هم روشن نخواهم کرد ولی شمعی برای تحقق آرزوهایت افروخته ام تا خوشحالیت آسوده خاطرم نماید.

بی تو این راه بی گشایش است اما باید رفت و بی تو این صدا ها بی معناست حتی اگر فریادت کنند. نمی دانم در پس کدام پنجره یا کدام در به تمنای دیدن نشسته ایی و نمی دانم در بگشوده ای را معنی می کنی یا تردید فرا گرفته تو و بودنت را، اما من در آنجا که نمی بینی و نمی شنوی تو را به خط آورده ام با سیاهه ای از کاغذ و کربن و سیاهه ای از رنگ سیاه عشق و کلمات به رقص آمده از دلتنگی های دیر گذر.

هوا گرم است و تو عریان به خورشید خیره شده ایی که این پیرزن خندان بسوزاند عریانی تو را با جلوهای نورانی زردرنگ  و تو به لبخندش پاسخ می دهی و گم می شوی در سیاهی شب و تصویر نبودنت با تنی سوخته می ماند در خاطر من ،خاطر او و خاطر همه ....

صدای تو خوب است صدا کن مرا ...

مشهد ۲۸ خرداد

نوشته شده در دوشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٦ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ توسط مینا معلم - Mina Moallem نظرات () |