نه طاقت خاموشی، نه میل سخن دارم

بگذاریم احساس هوایی بخورد

سلام بر دوستان

اینجا، در این مکان که ایستاده ام جایی برای حفظ کردن همه داشته هایم نمانده، صداهای بلند و ناهمگون آزارم می دهند و از هیچ داشته ایی راضی نمی باشم و دلخوشی هایم رنگ و بویی ندارد، من غرق شده ام غرق در روزمرگی و تنهایی ....
و آنجا که می خواهم بروم هم افقی روشنی در آن هویدا نیست، ارزش هایم با ارزش نیست و شاید این سرابی که برای خودم گسترده ام دامی باشد برای به دار آویختنم  که خودم بر پا کرده ام اما طنینی خوش آوا دارد. البته نامش فرار است از هر آن چه هراسم می دهد ....
به هر حال تنهایی آزارم می دهد و روزگار سخت تر از آن است که آشفته روح من را آرام کند .

کعبه و بتخانه

پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکیست

حرم و دیر یکی سبحه و پیمانه یکیست

اینهمه جنگ و جدل حاصل کوته نظری است

گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکیست

هر کسی قصه ی شوقش بزبانی گوید

چون نکو می نگرم حاصل افسانه یکیست

اینهمه قصه ز غوغای گرفتاران است

ورنه از روز ازل دام یکی دانه یکیست

ره هرکس بفسونی زده آنشوخ ارنه

گریه نیمشب و خنده مستانه یکیست

گر زمن پرسی از آن لطف که من می دانم

آشنا بر در این خانه و بیگانه یکیست

هیچ غم نیست که نسبت به جنونم دادند

بهر این یک دو نفس عاقل و دیوانه یکیست

عشق آتش بود و خانه خرابی دارد

پیش آتش دل شمع و پر پروانه یکیست

گر به سر حد جنونت ببرد عشق عماد

بی وفایی و وفاداری جانانه یکیست

عماد خراسانی

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٦ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ توسط مینا معلم - Mina Moallem نظرات () |