نه طاقت خاموشی، نه میل سخن دارم

بگذاریم احساس هوایی بخورد

نوذر پرنگ

شيون جام شكسته

چو دوش، قصه پيمانه در ميان افتاد
مى آتشى شد و در جان اين و آن افتاد
حديث چاك گريبانت از لبم چو شكفت
پياله را ز هوس، آب در دهان افتاد
شبى ز شيون جامى شكسته دانستم
به خاكپاى تو آسان نمى توان افتاد
سبو، فسانه فرجام جام جم مى گفت
ستاره خون شد و از چشم آسمان افتاد
دهان جام، چنان باز ماند از حيرت
كه شيشه خم شد و اشكش ز ديدگان افتاد
درود باد به رندى كه چون پياله گرفت
نخست ياد حريفان خسته جان افتاد

نوشته شده در دوشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٥ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ توسط مینا معلم - Mina Moallem نظرات () |