نه طاقت خاموشی، نه میل سخن دارم

بگذاریم احساس هوایی بخورد

سلام بر دوستان

تمام روز را با سردرد سپری کردم و اصلا حال و حوصله ندارم. صداها امروز آزارم می دهند و تنهایی مزید بر آزار است، دل تنگی هایم اینجا رنگ و بویی دیگری دارد، دلم برای بودن می تپد و دلم می خواهد شروع به نوشتن کنم، دلم می خواهد از برابری و همه نابسامانی های حاکم فریادی بر کاغذ کشم ولی نمی دانم چرا آشفته ذهنم یاری نمی دهد. من اینجا از خودم بیرون آمده‌ام و در دنیایی که به آن متعلق نیستم شناور شده‌ام.

اینجا خانه ای دارم، سبز و پنجره ای که گذر عابران در آن عریان است، نگاه من بی وقفه بر آنان خیره می ماند و به آنانی که در ساعتی مقرر در عبورند، خو گرفته‌ام و بعد خو گرفته ام با پرندگان که مرا برای برخیزیدن بانگ می آورند و گاهی نیز با صدایشان خوابی شیرین را می‌آزمایم.
 اینجا برای خو گرفتن به چمن باغچه هم فرصت فراهم است و حتی گاهی اوقات به گربه همسایه که از پشت شیشه پنجره منتظر رسیدن صاحبش از پایان فعالیت روزانه برای گذران معاش می باشد. به هر حال روزگار سختی ست نازنین ...

دلم برایتان تنگ شده ...

نوشته شده در دوشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٦ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ توسط مینا معلم - Mina Moallem نظرات () |