چنار

چنار بلند آروزی من
تو خالی ست
نه آوازی
و نه آشیانی
باد سر سخت قدرم
میرباید آشیان هارا
و دردی کهن
می سراید داستان
برگ های ریختهی سالیان رفته
و من اینجا
در این خاک غریب
با مناجاتی آرام
می نوازم آهنگ غوغایی تازه
از استقامت بلند چنار
/ 16 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی

این دو شعر رو من و علیرضا بداهه گویی کردیم در روزی که حس جاری شد در یاهو منسجر! تو نیستی کفم برید آهای سکوت شب شکن از هیچ بگوی بسیار با نو تکراری در انتظارم در دیرترین دور آبها از آسیاب نمی افتد ئیگر مجال مردن نیست در این همه زندگی از این کوچه گر گذشتی از من مگذر و از کوچه یاد کن پر از شکن ام کنون Heiran: آسمان چشم هايش را شست چشمهاي قيقاج كه از خط افق مورب مي گذشت و نگاه تاريكش كه آهسته آهسته خواب باران بود و اخم خورشيد هي مسافر شبگرد شبهاي شبپره شبهاي بي تو چه كاهلانه از تنم عبور مي كند شبهاي نارنجي كه خواب خسته ي صبح نه بياريش در پي خسته ام خسته كمي جاده را خيس كن و رد پايي از خورشي برايم پياده كن م يخواهم در انتهاي سفري بي خواب با پاييز حرف بزنم

مهر

هنوز درگیر غم غربتی مینا جان !؟ ..................................... در شبه شعر ، عنصر غالب ( از نظرگاه زبانی ) سنت شعری ست . در حالی که در تجربه اصیل شعری ، غلبه با نوآوری ست. گفتن ندارد که زبان در وضعیت مجرد خود ، ارگانیسمی عام است که قواعد و ساز و کارهای مشخصی دارد . هرگاه زبان از دهان یک آدم معین به کنش در می آید ، آن وقت رنگ و بویی به خودش می گیرد که آن را از وضعیت پیشین به وضعیتی دیگر در می آورد. در این "وضعیت دیگر" است که شعر خلق می شود . من در تعریف شعر گفته ام : شعر فرزند رابطه ی نامشروع زبان و شاعر است... .. .. .. گفتم گفتای بهزاد موسایی با مهرداد فلاح

مهر

آن روی سگش را نشان ِ چه کسی می دهد سیب ؟ .. .. .. غزل خوانی ِ ابوالهول!

عباس قبادی (باساک)

چون پیامبران بی کتاب گرده میسپارم به نشتر حرف های تلخ . . . . . با یک شعر به روزم و چشم به راه نگاه ارزشمند شما . . سایت کارگاه نقد هم به روز شد در بخش نقد شعر دفتر "از شاخه هایم بپرس"فریده برازجانی تحلیل گردیده است http://www.kargah-naghd.com

شکری زاده

سلام دوست عزیز با یه رباعی به روز هستم خوشحال میشم تشریف بیارید .

غلامرضايي

پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردني است.

ali salarzadeh

آن كس كه تو را شناخت جان را چه كند فرزند و عيال و خانمان را چه كند ديوانه كني هر دو جهانش بخشي ديوانه تو هر دو جهان را چه كند سلام منم شايد يه جورايي مث توام كه از نوشته هات خوشم اومد آره خوشم اومد يا شايد بايد بگم با خوندنش يه جور آرامش همراه با ترس و حسرت رو حس كردم ( عجب آرامشي ميشه!) چقدر ساده و چقدر سخت ، كانكنت ميشي يه سايت رو باز ميكني بعد ميري تو قسمتي كه نوشته لينك دوستان يه نگاهي مي ندازي اسم مينا معلم با اينكه اصلا نميشناسيش و اينكه كلي اسمه ديگه هم هست نظرت رو جلب مي كنه وارد پيجش مي شي با خوندن اولين نظرش ميبيني تو اين همه آدم يكي چقدر بهت نزديكه بعد بقيه نوشته هاش رو مي خوني ميبيني چقدر اين حرفا رو دوست داري ناخوداگاه به يه كسايي كه اصلا نديديشون حسوديت ميشه ( نميدونم متوجه منظورم ميشي يا نه ولي دوست ندارم بيشتر راجبش برات توضيح بدم) خيلي زياد دوست داري باهاش صحبت كني ولي نمي دوني چي بگي يا از كجا واسه همين مث الان من اين جملات سر در گم رو مي نويسي راستش ته دلت دوست داري ببينيش ولي ميفهمي كه اينجا نيست واينجاست دقيقا اينجا جايي كه هميشه همه ي مشكلات من از همين جا شروع مي شه جايي

"چنار بلند آرزوی من" این هم راهی ست. هر از گاهی که برای نوشتن دلم تنگ می شود بر روی این وبلاگ کامنت می گذارم. سوم اردیبهشت در کامنمتی گلایه نمودم از آنچه بر سر این مملکت می اید و گمانم بر این بود که چه قدر تنهایم. امروز با میلیونها نفر ایرانی هم صداییم. تلاش می کنیم تا آلودگی را از بهار بزداییم . تابستان داغ را برای دژخیمان سوزان کنبم. حالا اگر رای های ما را می دزدند و کف خیابانها را نیز برایمان نا امن می کنند ، اما بر علیه پلیدی یک دل شده ایم و این پیروزی بزرگی ست. این کینه از دل و سینه ما بیرون نرود. به امید روزی که همه ی ایرانیان با هر عقیده و شکل و قومینی بتوانند در کنار یکدیگر زندگی کنند.