دیده دریا کـنـم و صبر به صحرا فکـنـم
و اندر این کار دل خویش به دریا فـکـنـم
از دل تـنـگ گـنـهـکار برآرم آهی
کاتـش اندر گـنـه آدم و حوا فـکـنـم
مایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست
می‌کنـم جـهد که خود را مگر آن جا فکنم
بـگـشا بـند قـبا ای مـه خورشیدکلاه
تا چو زلـفـت سر سودازده در پا فکـنـم
خورده‌ام تیر فلـک باده بده تا سرمـسـت
عـقده دربـند کـمر ترکـش جوزا فکنـم
جرعـه جام بر این تخـت روان افـشانـم
غلـغـل چـنـگ در این گنـبد مینا فکنم
حافـظا تـکیه بر ایام چو سهو است و خطا
مـن چرا عـشرت امروز به فردا فکـنـم

/ 3 نظر / 4 بازدید
احسان صباغی

سلام و درود[گل] زیبا بود. با مقاله « بحثی در باره فیلم های آموزشی از منظر تکنولوژی آموزشی » یا « سینما نان دارد ... یادگیری نان ندارد » كه به مناسبت افتتاحیه «سی و‌هشتمین جشنواره بین‌المللی فیلم های علمی و آموزشی رشد (10 تا 17 آبان87 ) » با ديدگاهي تحليلي و انتقادي تهيه شده به روز هستم . فرصت کردید سري بزنيد . پایدار و پیروز باشی .

بیژن

قاصدک برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل من همه کورند و کرند دست بردار ازین در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید که دروغی تو ، دروغ که فریبی تو. ، فریب قاصدک هان ، ولی ... آخر ... ای وای راستی ایا رفتی با باد ؟ با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟ مانده خکستر گرمی ، جایی ؟ در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟ قاصدک ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند .

مهناز یوسفی

سلام.کجایی؟