سلام
خانه‌ام نو شده
و دیواری آهنی بر در آن گذاشته‌اند
که کم می‌کند از هراسم
هراس از دلدادگی‌های بی منظور
و اتفاق‌های ساده نیافتاده

اینجا دلم تنهاست
و در این تنهایی فریادی نیست
و در نیامدنت تردیدی
تردیدی از گناه فراغ
فراغی بزرگ
و سوگی بی صدا
خبری از بی خبری
که می گفت که نمی‌آیی
و در این سراشیبی بی انتها
من به انتها‌ی راه دل بسته‌ام
و می‌دانم که روزی خواهی ‌آمد

/ 1 نظر / 4 بازدید
مهرداد فلاح

مينا جان خوبی ؟ .................... نگاه فرید قدمی به خواندیدنی ها یک جور هایی ست که دلم می خواهد بزنم زیر گوش کسی که نمی شناسم کسی که جرات نمی کند دگمه های پیرهنش را جای مردمکش بگذارد ! .. .. .. یک جور خواندیدن با حال!