باد می چکاند در گوشم
صدای ناله هایش را 
وای بر من ....

/ 13 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی

تنهاییم را به باد بسپار بر لحظه های سوخته ام، سیاه به پوش من تلخ مکررم

کجا ست خانه ، که دل ات این چنین تنگ گرفت امید زمانه در وطن خویش، غریبانه دم گرفت گشایشی گرت هست، رو خوش باش زبس جفا، گریه ی محرمانه ی هم زما گرفت

آهای چرکن! چرا دیگه نمی نویسی؟

نادان

سلام. اگه می خوای هیچی گیرت نیاد به بلاگ من یه سرز بزن.

محسن عاصی

. یک ماهی ام ، اینجا ته تنگ و تو آن بالا نقش مکمل بوده ام از تو ولی حالا یک سینمای سوخته در فکر اکرانم یک رگ که از دنیا بریده داخل وانم . . . بعد از شش ماه به روز شد با : خدا شما را خواهد بخشید حتی اگر در فیس بوک عضو باشید و با آن مگس بکشید . حتی اگر راوی های متعددی را به شعر خود دعوت کنید یا کتاب بسوزانید . حتی اگر تلویزیون ببینید یا بیماری عفونی داشته باشید . حتی اگر به "چراها " پاسخی ندهید ... و یک شعر جدید منتظر شما خواهم بود با احترام .

وبلاگ شعر

آرام وار و مست حال نشسته ، در مقابل شب بانوی ماه وش ِ نازها... م.آرمان بروز شد. دوره ی گذار ! [چشمک]

حسین شاه محمدی

سلام دوست دراین صبحدمان خنک ته تابستان سری هم به باغچه زن . با سپاس

رضا

سلام ساده و زیبا می‌نویسی ... خوشحال شدم که دیدمت اینجا... خوب باشی.

mehrdad fallah

یک خواندیدنی تازه در هواخوری ! درازتر از اتوبوس های مرده رسان می گریخت و من نگران اوی بالاخانه نشینم بودم .. .. .. بودم که نمی توانستم سفر به شما کنم