سلام

مدتی است که در خود فرو رفته ام از نگرانی ها که کم نمی شود، می ماند بهانه های ساده ای که برای ایستادن دارم که آنها هم اندک است.

بیماری پدرم امانمان را بریده و تجربه تلخ نتوانستن را هر روز به رخ ما می کشد، می گویم از تقدیر نمی توان گریز کرد می گوید بنشین و بنگر و تقریر کن، تا بماند به یادگار تا دیگری بیند ...

من می نویسم تا تو خوانی و تو برگیری و بنشانی به پاس ...

/ 1 نظر / 3 بازدید
تيام

ارغوان اين چه رازي ست كه هر بار بهار با عزاي دل ما مي آيد؟