پدرم در شرایط عجیبی به سر می برد. درست است که ما از رفتارهای او نگران هستیم ولی به قول سیروس علی نژاد، دوست و همدمش در حال خوبی است.
ما هم راضی هستیم به رضای او، دیشب در حالی که در بالینش نشسته بودم و به سخنانش که تماما مربوط به دهه های اول طول عمرش بود گوش می دادم ناگهان به نظرم آمد که از پرستارش که صدای خیلی خوبی دارد و ترانه های دلکش را به زیبایی و رسایی خود دلکش می خواند، خواهش کنم چند ترانه در کنار تخت پدرم بخواند و او که زنی است مهربان و دوست داشتنی، خواند.
ناگهان پدرم لبخند زد و با دستانش ترانه را دنبال کرد.
جای شما خالی بود... من در اشک شوق گم شدم  و مادرم لختی در آرامش ....

درود بر شما

http://masoudbehnoud.com/weblog/2007/01/blog-post_21.html

/ 3 نظر / 4 بازدید
محمد

سلام مطالب شما خوب است

سلام چقدر خوبه که آدم بتونه آرزوهای کوچک ولی باارزش ديگران رو قبل از اين که دير بشه برآورده کنه.