زندگی رسمی ندارد
می آید و می رود
می دهد و می گیرد
و تو در این رزم گاه، گاه همراهی و گاه تنها

لعنتی کوتاه، بر رسم ناخوشایند این ایام
و لعنتی بلند، بر بخت سیاه من

تو نیامدی
نگاهم بر خیابان خیره ماند
روزم سیاه
و شب ها ماتم سرا

دل من بی قرار بی قرارهایت می‌تپد
دل من می تپد برای گرمای آغوشت
و دل من می تپد برای مرگ ...


/ 3 نظر / 4 بازدید
امیر حسین

سلام و درود فراوان بر شما وبلاگ زيبا ، جالب و خواندنی شما را مشتاقانه پيگيری خواهم کرد درود بر شما يا حق !

امير حسين عليمرداني

سلام دوست عزيز تمام دلخوري ام از دنيا اين است كه هر چه انسان به رسم خطا انجام داد به اصل بقاء ختم شد. خداي مهرباني ها يك بار ديگر به من اجازه داد انچه مي خواهم بنويسم. اين وبلاگ تقديم به تو كه با حضورت سردي نوشته هايش را گرما بخش خواهي بود. امير حسين .

zino0

سلام وبلاگ داستانهای تخیلی به روز شد. اگر به داستانهای فانتزی و تخیلی علاقه دارید سری بزنید.