انتظاری نیست
ساعت‌ها می‌روند
و تو نیستی
که چرخش کند زمان را ببینی
روانم را پیموده اند این عقربه های سیاه
ساعت دیواری‌ام بر من لبخند می‌زند
و نبودنت را تیک تاک می‌کند

من اما در کنج این شهر غریب
به تماشای برگریزان این پاییز زود هنگام نشسته‌ام
می شمارم و می شمارم
دانه دانه ریزش زردی درخت را
و می دانم که آمدنت از میان برگ‌های ریخته
صدایی خواهد داشت
صدایی خوش
که فریادت می‌کند
و فریاد می‌کند
نوید
و سیرم ‌می‌کند 
از حضورت

اما تنها تو می‌دانی
که خواب دیده ام
که آمده‌ای ...


/ 7 نظر / 7 بازدید
امیر حسین

سلام و درود فراوان بر شما بسيار زيبا بود درود بر شما

آريانا آريارمن

ای اهـورا مـزدا ، بشود در زمره کسانی باشیم که جهان را ، به سوی آبادانی و پیشرفت و مردم را به سوی رسایی و خوشبختی رهنمون می سازند . اهنود گات – یسنا هات 30 بند 9 هموطن نیک اندیش درود بر شما وبلاگ پرمحتوا واندیشه ی زیبایی دارید و قلمی به استواری یک سرو. برایتان شادکامی و پیروزی روزافزون آرزو می کنم. یک سری هم به من بزنید می دانم که لذت خواهید برد. اگر خوشتون اومد با هم تبادل لینک کنیم. منتظر حضور نورانی شما هستم. شاد زی بهسامان

خالق گرجی

سلام نگران توام. نميدانم چرا.قبل از تصميم به نيامدنت بابای سامانو تو خونه ی خاله نرگس ديدم... هرجا که هستی موفق و پيروز باشی...

سمانه

تمام شد! خارج از چارچوب آسمان را نگريستم... چقدر زمان اضافه مي‌آيد وقتي واحد شمارش در زندگي باشد!!

امیر حسین

سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی کلام پانزدهم نگاشته شد با آرزوی دیدار شما یا حق !

مهرداد فلاح

صدايی که می زند تو را خوش ! ...................................... از سير و گرسنه بسيار گفته ايم گفته که می شود حرف می رود کجا؟ .. .. .. کجا های کو تا آمدنی به نان برسد بخورد جان بشود جانان!

مهرداد فلاح

برایت بزرگداشت هم گرفتیم تیرداد! .. .. .. تیردادم من...در راهم... می آیم تهران ... می روم شهسوار ... بر می گردم لندن ... می آیم ... باز بر می گردم ... مهردادم من ... در راهم ... می روم لندن ... می آیم تهران ... می روم لاهیجان ... حرف از شعر ... حرف از شعر ... حرف از شعر ...