سلام بر دوستان

نه دلی برای نوشتن دارم و نه حرفی برای گفتن

اینجا برای بودن تلاشی مضاعف باید کرد، تلاشی از جان نه از دل ... من اینجا غرق روزمرگی هستم و غرق شمارش معکوس از زمانی که باید طی شود برای چی نمی‌دانم ولی باید برآن استوار قدم برانم.
دلم برای پدرم تنگ شده و دلم برای مادرم بی قرار است، نگران و مشوشم و بر این باورم که هرگز لحظات تلخ و شیرین گذشته‌ی پر فراز و نشیبم بر من تکرار نخواهد شد و وقتی به یادم‌ می آید که با پدرم به شعرخوانی می‌نشستیم و من سراپا گوش از طنین صدای پر عشقش لذت می بردم، غرق در اشک می‌شوم و براین آرزو پای می‌فشارم در هر مکان آماده‌ام که زندگی‌ام را فدای دیداری دوباره از او کنم تا در آغوشش به خوابی شیرین روم.

 یه یاد او

من آن مرغم که افکندم به دام سد بلا خود را
به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را

نه دستی داشتم بر سر، نه پایی داشتم در گل
به دست خویش کردم اینچنین بی دست و پا خود را

چنان از طرح وضع ناپسند خود گریزانم
که گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را

گر این وضع است می‌ترسم که با چندین وفاداری
شود لازم که پیشت وانمایم بیوفا خود را

چو از اظهار عشقم خویش را بیگانه می‌داری
نمی‌بایست کرد اول به این حرف آشنا خود را

ببین وحشی که در خوناب حسرت ماند پا در گل
کسی کو بگذراندی تشنه از آب بقا خود را

/ 21 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م.یعقوبی

سلام . شما را بعنوان دوستی مسلط به ترانه و شعر به بنده معرفی نموده اند . لفا ترانه های منو موشکافانه نقد کنید....

لوطي [ناراحت] کوچه تف کرده ز آفتابي تند جوي ، تن در لجن فرو برده چند تير چراغ ساکت و مات، سايه شان آفتاب را خورده * مردي آمد به کوچه پاي کشان عنتري مرده روي دستش بود. اشک ، لغزنده از دو چشمانش لب به اين گفته دائما ميسرود : * - عنترم مرد، واي ، اي مردم ! رفت سرمايه ام دگر از دست. بعد از او، چون توان بجا ماندن رشته زندگي گسست، گسست * نه کلاغي پريد از ديوار، نه در خانه اي کسي بگشود، لوطي از کوچه پيچ خورد و گذشت بي هدف گريه کرد و ره پيمود. * کسي نکردش به گفته اي خرسند کم نکردند کاهي زبارش کس نپرسيد درد او از چيست خنده کردند جمله بر کارش * کس نگفتش که : " راستي، لوطي عنترت را چه پيش آمد، مرد ؟ " تا بگويد که : - گزمه ي نادان زهر در قند کرد و عنتر خورد * شب شد و ماه باز پيدا شد شب پر پيچ و تاب سردرگم ناله اي از درون کوچه رسيد : -"عنترم مرد، واي، اي مردم ! " * روز ديگر که آفتاب دميد دو جسد در کنار کو ديدند عنتري بود و صاحبش، آنگاه ، زين خبر اهل شهر خنديدند !

انامورف

چه سرنوشت بدی دارند گیاهان هر سال سبز می شوند!

علی

سلام خوبی؟ اسمت را سرچ کردم تا تونستم پیدات کنم. اینجا ذکر خیر بابا و همه شما جاریست و ما به یادتان هستیم. ما را فراموش نکنید.

علی

سلام خوبی؟ اسمت را سرچ کردم تا تونستم پیدات کنم. اینجا ذکر خیر بابا و همه شما جاریست و ما به یادتان هستیم. ما را فراموش نکنید.

پويا

سلام ... در خانه ای تازه و پس از مدتی مدید باز هم با پنجره ای رو به اقیانوس چشم انتظارم.

[قهر][قهر][قهر][قهر] شما باخودتون قهر کردین یا با دیگران [چشمک][چشمک][چشمک]

بیژن کيامنش

استاد- سلام - انگار خيلي دلت گرفته - شعرت پر از اندوه و غم است . اما کجاست دلي شاد ...کجاست آن کس که آشناي حرمت لبخند و وفاداري باشد ...راستش از خواندن شعرت بسيار غمگين شدم ... انشاالله که اين شعر برآمده از يک لحظه ناب شاعرانه باشد نه شبان و روز يک زندگي ...

شهرام شریفی

سلام مینا خانم.مشتاق دیدار همکلاسی های قدیم هستم.اگه با دوستان و آشنایان قدیم ارتباط داری سلام منو به همشون برسون شهرام