می‌خواهم بی پرده بنویسم،
می خواهم فریادم را در صفحه‌ام بگنجانم،

هراسم از چیست از تو، که سالها بی هراس فریبم دادی
و سالها  بازی کردی که بازیگر خوبی باشی
و افسوس که ندانستی بر طاقت من هم اندازه‌ای نوشته شده
و تو در تمام شدن ظرف حوصله‌ام  با درنگ تاختی.
من پر از دردم و خالی از عشق
جانمایه عشق من در سالها خطا، رفته رفته رنگ باخت
من با قلبی آزرده و پایی ناتوان جسمم را یدک می‌کشم
من از تو دورم اما نه از منظر مکان، 
و این احساس من است که از تو دوری می‌کند
تو خطا کردی و من از تو خطاکارتر که گذشتم
شاید سالها پیش باید به سفر می‌رفتم
که توان ایستادن داشتم و شوری برای ساختن
نیک بدان! این پایان راه من توست، جای کوششی نمانده
باور کن.

بگذریم ....

/ 0 نظر / 6 بازدید