چند روزی بود، نه مجال و نه حوصله نوشتن داشتم  ولی نمی دانم چرا این صفحه جادویی یک جورهایی صدایم می کند و موظفم می کند به نوشتن...
دلم می خواهد بنویسم از هر دری، از همه اون چیزهایی که آزارم می دهد و اون چیزهایی که دوستشان دارم و دلم می‌خواهد بنویسم که چرا گاهی دلم می‌خواهد از خوشحالی فریاد بزنم و چرا نیمه شبها دلگیر و گریانم، ولی بازهم باید خودم را سانسور کنم، شاید این شده یک عادت و شاید هم ملاحظاتی را که در کشورم داشتم یک جورهایی اینجا دارم یدک می‌کشم.
به هر حال این هم بخشی از زندگی من است.

و حالا
تردید
تردیدی بزرگ
و چراغی قرمز که سبز شدنش
علامتی برای حرکت نیست
و هراس از گم شدن
در جاده هایی که باورشان ندارم

سراغم را گرفته‌اند
دوستانی که راه بلد هستند
اما نشانی از آنان نیست

شاید تنها او در پشت آن میله های آبی حبس نیست
و شاید من هم در حبسی از خودم
در یادی و دیگر دیاری روزگار سپری می‌کنم


/ 8 نظر / 4 بازدید

چقدر وبلاگت زيباتر شد فکر ميکنم عشقی که توش است خيلی خالص است شايد قديم ها هم همين تور بود ولی هیچ کسی اون رو نميديد

ايمان

... و تنها صدای ديگری که می آمد صدای خاکستری شدن موهای خودم بود ... ...

آرش

با عرض سلام. داستاهای تخیلی من و اژدها با داستان "نجات درخت کهن: خوان اول - افسانه غورباقه طلایی" به روز شد.

سمانه

سلام عزيزم با نوشته‌هات زندگي مي‌كنم و ازشون لذت مي‌برم اميدوارم هميشه خوش و سرحال باشي

بيژن

گريز و درد رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گريز برايم نمانده بود اين عشق آتشين پر از درد بی اميد در وادی گناه و جنونم كشانده بود رفتم، كه داغ بوسه پر حسرت ترا با اشك های ديده ز لب شستشو دهم رفتم كه ناتمام بمانم در اين سرود رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم رفتم مگو، مگو، كه چرا رفت، ننگ بود عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما از پرده خموشی و ظلمت، چو نور صبح بيرون فتاده بود به يكباره راز ما رفتم كه گم شوم چو يكی قطره اشك گرم در لابلای دامن شبرنگ زندگی رفتم، كه در سياهی يك گور بی نشان فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگی من از دو چشم روشن و گريان گريختم از خنده های وحشی توفان گريختم از بستر وصال به آغوش سرد هجر آزرده از ملامت وجدان گريختم ای سينه در حرارت سوزان خود بسوز ديگر سراغ شعله آتش ز من مگير می خواستم كه شعله شوم سركشی كنم مرغی شدم به كنج قفس بسته و اسير روحی مشوشم كه شبی بی خبر ز خويش در دامن سكوت به تلخی گريستم نالان ز كرده ها و پشيمان ز گفته ها ديدم كه لايق تو و عشق

آزادی - برابری

دوستان، علی رغم فشارهای امنیتی و بازداشتهای گسترده، دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب تجمع خود را به مناسبت روز دانشجو (16 آذر) در دانشگاه تهران هرچه با شکوه تر برگزار کردند. دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب اعلام میدارند که تا آزادی کامل تمامی دانشچویان دستگیر شده از پای نخواهند نشست. برای کسب آخرین اخبار و گزارشها از تجمع روز 3 شنبه و وضعیت دستگیر شدگان، از وبلاگ ما دیدن فرمایید.

کمیته‌ی پی‌جوی آزادی دانشجویان دربند

فراخوان خانواده‌های دانشجویان دستگیر شده مراسم 16 آذر سال 86 درموج دستگیری های بی‌سابقه‌ی دانشجویی در آستانه‌ی روز 16 آذر(روز دانشجو) بیش از 30 تن از دانشجویان آزادی‌خواه و برابری‌طلب دانشگاه‌های سراسرکشور بازداشت شده‌اند. شگفت این که 16 آذر که نماد مبارزه با رژیم وابسته‌ی شاهنشاهی و سلطه‌ی بیگانه بوده است از سوی جمهوری اسلامی نیز تحمّل نمی‌شود. آن چه امسال در روز دانشجو روی داد، تکرار همان صحنه‌هایی است که رژیم گذشته هر ساله در برخورد با جنبش دانشجویی ایجاد می‌کرد. گرامی‌داشت روز دانشجو سنت پنجاه و چند ساله‌ی جنبش دانشجویی ایران است و دانشجویانی که امسال به اتّهام برگزاری مراسمی ، با محوریت مخالفت با جنگ و تحریم، بازداشت شده‌اند در زمره‌ی شریف‌ترین فرزندان این آب و خاک‌اند. ما خواهان آزادی سریع و بی قید و شرط فرزندان اسیر خود هستیم. کمیته‌ی پی جوی آزادی دانشجویان دربند