هميشه اعتقاد داشتم كه هر گناهي كه مي‌كنم اگر استمرار داشتهباشد بالاخره يك روز فاش شده و آبروي مرا مي‌برد. هميشه فكر مي‌كردم دليل اين امراين است كه خدا بالاخره صبرش تمام مي‌شود و آبروي طرف را مي‌برد اما الان كه فكر مي‌كنم مي‌بينم شايد هم دليلش اين است كه آن‌قدر انجام آن گناه برايمان عادت مي‌شود كهديگر ملاحظه‌كاري‌ها و پنهان كاري‌هايي كه اوايل داشتيم را به كنار مي‌گذاريم و همينآشكارمان مي‌كند.

 

قسمتی از کتاب عشق سال‌های وبا اثر گابریل گارسیامارکز

/ 3 نظر / 6 بازدید
قاسم

سلام . به نظرم اين قسمت از نوشته(پ.ن) پاورقی نويسنده باشد نه بخشی از کتاب مارکز. / شاد و پيروز باشی.

از آن لبخند جادويی از آن سيمای روشن ....

خالق گرجی

سلام .ممنونم که سر زدی .علت ننوشتن(در وبلاگ) را يک روز بعدازظهر خواهم نوشت .آن روز -خدا مرا بيامرزد- دلشان ميگيرد -واین گناهی بس بزرگ است- و دلم ميگيرد