این هم برای تو  اما اگر دوست داری دیده بشی باید اول چشمانت را باز کنی، که فروغ دیده ی تو چراغ راه من خواهد بود.

دزدیده چون جان میروی اندر میان جان من 

سرو خرامان منی ای رونق بستان من

چون میروی بی من مرو ای جان جان بی تن مرو 

 و از چشم من بیرون مشو ای شعله تابان من

هفت آسمان را بر درم و از هفت دریا بگذرم

چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من

گل جامه در از دست تو ای چشم نرگس مست تو

ای شاخ‌ها آبست تو ای باغ بی‌پایان من

 

بی پا سر کردی مرا بی خواب و خور کردی مرا

 سرمست و خندان اندرآ ای یوسف کنعان من

از لطف تو چو جان شدم وز خویشتن پنهان شدم

ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من

 

جانم چو ذره در هوا چون شد ز هر ثقلی جدا

بی‌تو چرا باشد چرا ای اصل چار ارکان من

یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی

پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من

تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم

ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من

/ 0 نظر / 10 بازدید